الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
116
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى)
طلوع كرد همين كه صداى ( اذان ) را شنيد او و همسرش براى نماز بيرون شدند ، آن زن وضو گفت و نماز صبح را خواند ، از او پرسيدند : آيا جويبر با تو تماس گرفت ؟ گفت : او همواره به تلاوت قرآن و ركوع و سجود مشغول بود تا صداى اذان شنيد ، از خانه بيرون شد . چون شب دوم شد ، همان رفتار شب اول را داشت و آن را از زياد پنهان داشتند ، چون روز سوم شد باز هم همان كار را كرد ، پس ماجرا را به پدر ذلفاء گفتند ، او خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و گفت : پدر و مادرم به فدايت يا رسول اللَّه ! شما دستور داديد دخترم را به همسرى جويبر در آوردم به خدا سوگند كه او كسى نبود كه با دختر من ازدواج كند ولى اطاعت شما دربارهء تزويج وى بر من واجب بود ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : چه چيز باعث اعتراض شما نسبت به او شده است ؟ گفت : ما براى او خانه و وسايل فراهم كرديم و دخترم را وارد آن خانه كردم و او را پاسى از شب گذشته با وى وارد آن خانه كردند ولى نه با او حرفى زده و نه به طرف او نگاه كرده و نه به او نزديك شده است بلكه به گوشهاى از خانه رفته و همواره قرآن تلاوت مىكرده و در ركوع و سجود بوده تا صداى مؤذّن را شنيده است ، بيرون رفته ، شب دوم همان رفتار را داشته و در شب سوم نيز همانطور عمل كرده است نه به او نزديك شده و نه با او حرف مىزده است ! تا اكنون كه من خدمت شما آمدهام به نظر ما او به زنان علاقهاى ندارد ! شما دربارهء امر ما هر چه بفرماييد ! زياد برگشت و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دنبال جويبر فرستاد ، آمد . فرمود : جويبر ! آيا تو نمىخواهى به زنها نزديك شوى ؟ جويبر عرض كرد : مگر من مرد نيستم ! آرى يا رسول اللَّه ! من هم سخت علاقمند به زنان